همه هستی ما

 

امروز من خیلی سرحالم .......... اخه یه خبر خوب شنیدم

اگر خدا بخواد ما شنبه هفته اینده میریم تبریز.......... من و اقای همسر تبریز رو خیلی دوست داریم ........اونجا برای ما پر از خاطرات خوبه ........... یادمه توی دورانی که عقد کرده بودیم و هنوز نرفته بودیم سر خونه و زندگی مون ............با چه سختی هائی دوتائی برنامه می ریختیم که بریم تبریز............. اخه خانواده من یه مقدار سخت گیری میکردن ............ ولی هر طور بود ما با هم میرفتیم ............. چون زمانی که ما عقد کرده بودیم هر دومون دانشجو بودیم .........اقای همسر تو تبریز درس میخوندن و من تو اراک ................ خیلی از هم دور بودیم .........ولی خدا رو شکر به شیرینی و با خاطرات خوب گذشت .............

حالا قراره شنبه بعد از ۳ سال دوباره بریم تبریز...........شهر تبریز خیلی قشنگه ............ مخصوصا بازار هاش .............. من کلا ادمی هستم که خیلی دوست دارم برم بازار و خرید کردن رو خیلی دوست دارم ..................حالا تبریز که جای خود داره ............ از الان برای رفتنمون دارم لحظه شماری میکنم ............. خدا کنه شنبه زودتر از راه برسه و ما بریم به این سفر پر خاطره ..................................

 

اینم یه عکس از (میدون ساعت) تو تبریز که من برای بار اول که وارد تبریز شدم اول رفتیم تو همین میدون ::

                             

 

پی نوشت :::::

سلام میکنم به دوست خوبم فرحناز عزیز......... فرح جان اگر باز هم به وبلاگم سر میزنی خواستم بگم من از روی ایمیلت ؛ ای دی ات رو برداشتم و ادت کردم ........... برات هم اف گذاشتم ..........مرسی عزیز از اینکه به یادم بودی .............حرف باهات زیاد دارم ..........اگر سر زدی به اینجا حتما یه خبری از خودت بده تا بتونم باهات در ارتباط باشم ............قربونت.

            


 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin