همه هستی ما

 

 

سلام به همه دوستای خوبم

فردا روز بزرگیه .......هر سال  برای من  روز مادر روز شورانگیزی بود .....تو کوچه بازار در جستجوی خرید یه کادو که لایق عزیزترینم باشه پاهامو حسته میکردم ........شاید از یک ماه قبل همش به این فکر میکردم چی بگیرم که اندازه مهربونی هاش باشه .......با اینکه میدونستم نمیتونم هیچ وقت زحمتهاش رو جبران کنم اما تلاش خودموم میکردم ....... ... همیشه  با یه اشتیاقی لحظه شماری میکردم که  روز مادر برسه و برم کادوی مادرم رو بدم و عکس العمل قشنگش رو ببنم ....... مامانم همیشه ذوق میکرد .......همیشه از اینکه من براش چیزی میخریدم  لذت میبرد .........وای خدایا دیگه مامان من نیست ..............................

امروز ساعت 6 صبح با همسرم رفتیم بهشت زهرا ........ نمیدونین چه اشتیاقی داشتم وقتی تو راهه رفتن پیش مامانم بودم انگار داشتم میرفتم خونه خودش ........ وقتی ماشین میخواست کنار قطعه نگه داره خواست بره دور بزنه تا جای بهتری پارک کنه نمیدونید اون لحظه انگار داشتن قلب منو تیکه تیکه میکردن انگار نمی خواستم یک ثانیه کمتر بشه از بودن من پیش مامانم ........رسیدم سر مزار ........چه اروم و ساکت بود ..........نسیم خنک ........همه جا انگار تمیز بود .........اخه مامانم خیلی وسواس داشت .........با حوصله سنگ قبر رو شستم دست کشیدم روی مزار .........مادرم رو صدا زدم .......گفتم مامانی روزت مبارک باشه .......از من راضی هستی ؟ جات خوبه ؟ اروم باهاش حرف زدم بهش گفتم خوش به حالت مامانی خوش به حالت چه جای خوبی داری ........ قبرستون ساکت و اروم بود و جز من و همسرم کسی نبود ............... انگار مادرم اومده بود و داشت ازمون پذیرائی میکرد ........دسته گلی رو که براش گرفته بودم همه رو پر پر کردم رو ریختم رو سنگ مزار ............

بعد از اینکه از بهشت زهرا رسیدیم خونه ..همسرم راهی محل کار شد ........ منم بعد از یه نیم ساعت نفهمیدم چطور شد که خوابم برد ................... مامانم خندون و سرحال اومده بود کنارم .........بهم میگفت جام خیلی خوبه .......دیگه هیچ  جائی ام درد  نمیکنه ....... همش با صدای بلند میخندید ........انگار از اینکه زودتر از همه رفته بودم دیدنش خیلی خوشحال شده بود ........خیلی باهام حرف زد ..........صدای قشنگش صدای خنده های مهربونش هنوز تو گوشمه .........از اینکه مادرم اینقدر زنده اس و همه کارهای منو متوجه میشه خیلی خوشحالم خیلی ....... 

حالا فقط به مامانم اینها رو میگم ::

مامان نازم  - مامان خوشگلم - تو برای من بهترین مامان دنیا بودی و هستی ........... تو زنده و جاری هستی تو زندگی من ........... تو هستی و بودنت برام یه دنیاس ........... مامانی من اینو بدون تو تموم لحظه هائی که تنها میموندی  و اشک میریختی .........من پا به پای تو توی خونه خودم و دور از چشم همه برای تو اشک میریختم ............مامان خوبم به خدا قسم که هیچ وقت دلم نمیخواست ناراحتیتو ببینم .............. اگر زیاد نمیموندم پیشت به خاطر وابستگی شدیدی بود که بهت داشتم ............همش میخواستم به خودم بقبولونم که بزرگ شدم .......... باید به خودم تکیه کنم .........انگاری میدونستم خیلی زود دیگه تو رو نخواهم داشت ........... اما مامان خوشگلم میخوام منو ببخشی ......... میخوام اخرین خواسته منو مثل همه توقعات زیادم براورده کنی .........مامان خوشگلم دوستت دارم به اندازه همههههههه ستاره های اسمون .......... منو ببخش ..... و همیشه کنارم باش .......................

                                        مامان نازم روزت مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin