داری بزرگ میشی و قد میکشی صورتت روز به روز قشنگتر میشه لپای صورتی و لبهای گلی ات همه وجودمو به وجد میاره ...با اون چشمهای گرد و قشنگت وقتی بهم زل میزنی دیوونه عالمم میکنی ...وقتی با دستای کوچولو ت محکم انگشتمو میگیری احساس مردونگی تو وجودت میکنم ... اینروزها تقریبا بعضی کلمات رو ادا میکنی ..از همه بهتر وقتی از خواب بلند میشی زود میگی ب ب کو- بو- هو ------یعنی همون( بابا کو ) گاهی اوقات هم وقتی میگم الو تو هم تکرار میکنی خیلی واضح . چهار دستو پا رفتنتو از 9 ماهگیت شروع کردی اینم بگم که سینه خیز رفتنت اونم به صورت برعکس رو از 8 ماهگی ات شروع کرده بودی.الان هم که 9 ماه و 18 روزته میتونی از پله یا مبل بگیری و بلند شی اما هنوز توان ایستادن کامل رو نداری. . 9 ماهت کامل نشده بود که یه شب تب کردی و این اولین مریضی تو بود تبت تا 39 میرسید و پائین میومد تا اینکه بردیمت دکتر و اونجا دکتر احمق تبت رو اندازه نگرفت و گفت خودتون اندازه بگیرین و خلاصه با شیاف استامینوفن تبت رو کنترل کردم تا اینکه بردیمت پیش دکتر خودت که با معاینه دقیق گفت گوشت چرک کرده و بهت شربت ایبوکیم و شربت سفیکسیم داد وبا همونا خیلی زود خوب شدی . اینروزها بهتر از پس خودمو زندگیم بر میام البته هنوز اونطور که دلم مخیواد نمیتوم به کارای خونه و شخصی ام برسم ... خیلی خوشحالم از اینکه رو پای خودم هستم و تک و تنها البته با کمک محسن دارم بچه امو بزرگ میکنم اما ته دلم بازم دلم مخواست مادرم بود یا خواهری دلسوز داشتم که بهم کمک میکرد .بچه داری واقعا سخته و هیچ تعطیلی نداره ... فقط از خدا میخوام تن همه بچه های دنیا رو سلامت نگه داره تن این دردونه منم سالم نگه داره ....وقتی علی مریض میشه بدجور دست و پامو گم میکنم .... ماه رمضان نزدیکه ...از همتون التماس دعا دارم .
| Design By : Night Skin |

