امروز ١١ روزه که علی قشنگم تو بغلمه سر فرصت میامو همه چیزو تعریف میکنم. ممنون که بهم سر میزنید. فصل پائیزو دوست دارم چون تو قراره بیای ...... بیخوابی های شبانه مو دوست دارم چون تو قراره کنارم باشی.....سر و صدای بچه طبقه بالائی رو تحمل میکنم چون تو هم قراره شیطنت کنی ..... از سنگینی وزنم گله ای ندارم چون تو رو حمل میکنم .....ورم دست وپاهامو ، دوست دارم چون بهونه به وجود اومدنشون توئی. آره پسر گلم همش به خاطر توئه......به خاطر دیدن روی ماهته که چشامو میبندم و دلم میخواد لحظه لحظه با تو بودنو تصور کنمو لبخند شوق به لب بیارم . تا اومدنت چیزی نمونده ، دل مامانی خیلی گرفته ،غصه زیاد دارم اما فکر اومدنت شادم میکنه. دیروز تو نت که چرخ میزدم یه مطلبی خوندم از مادری که بعد از ازیمان بدون دیدن دخترش از دنیا میره، ....... من از مرگ نمیترسم ، درد ندیدن تو رو دارم ، با خودم میگم نکنه منم علی مو نبینم ، نکنه علی ام از بدو تولد طعم مادر داشتنو نچشه ........و چقدر دلم به حال دختر کوچولوئی که از بدو تولد بی مادر شد میسوزه .......من بعد از 26 سال مادرمو از دست دادم و هنوزم هنوزه داغش برام تازه اس و کهنه نمیشه ... دیروز کمدتو با وسواس همیشگی ام چیدم ، حالم خیلی بد بود ، عرق سرد میکردم اما با دیدن لباسا و اسباب بازی هات به وجد میومدم ....بالاخره چیدمشون ،بابا محسن گفت خیلی خوشگل شدن ، کاش خودتم خوشت بیاد . خونمونو برای اومدنت دارم اماده میکنم ،انگار حتی در و دیوار خونه هم منتظر اومدن تو هستن ، کمی بی قرار شدم که روزهای باقی مونده تند تند بگذرن، اما یهو یاد این می افتم که تو توی دلمی و فقط و فقط من حست میکنم ،هیچ کس تکوناتو ،شیطنتاتو نمیفهمه جز من ، تو فقط مال خودمی.
| Design By : Night Skin |

