اینروزها حسابی سرم شلوغه..... فردا وقت دکتر دارم و کم کم دارم ماه هفتم بارداریم رو تموم میکنم .......با حساب خودم که الان30 هفته هستم .......8 هفته دیگه علی مو در اغوش می گیرم .........روزها چشمامو میبندمو تو ذهنم به دنیا اومدن و بغل کردن و بزرگ شدنش رو تجسم میکنم ........از ته دل میخندم و ذوق میکنم و بی قرار اومدنش میشم .......یه احساسی تو وجودم داره رشد میکنه و که نمیدونم اسمش چیه ....... اما میدونم شبیه حس مادریه اخه من که هنوز به معنای واقعی مادرنشدم ....باید علی رو در اغوش بکشم و شب بیداری هاشو بچشم و سختی های بچه داری رو تحمل کنم تا مادر شدن رو لمس کنم ........چند روز پیش علی چند تا ضربه خیلی محکم به پهلوم زد با فاصله خیلی کم .......... وقتی درد رو احساس کردم بلند بلند زدم زیر خنده ......همسری گفت چرا میخندی ؟ .......گفتم واس لگدهای دردناک علی ..........به همسری گفتم الان اگر هر کس دیگه ای بود و به من لگد میزد و دردم می اومد حتما عکس العمل بدی نشون میدادم حتی شده یه اخم کوچیک ........اما با ضربه های علی حتی دردناک به شوق میام ....... هفته ای که گذشت چند تا مناسب داشتیم ........17 مرداد سالگرد عقدمون بود و 20 مرداد هم تولدم ........همش در حال خرید و گشتن هستم و اصلا وقت نکردم وبلاگم رو به روز کنم ....واس پنجره های خونمون بالاخره پرده های دلخواهمو سفارش دادم وقراره این سه شنبه بیارن نصب کنن ...... لوازم سرویس بهداشتی رو تهیه کردیم و خورده ریزهای خونه رو تکمیل کردیم .........میخوام تا اومدن علی هیچ کم و کسری نباشه و خونه بوی تازگی و طراوت بده ........پرده و لوستر اتاق علی رو ابی انتخاب کردم امیدوارم خوشگل بشه .........خیلی ذوق دارم تا همه وسایل علی رو یکجا ببینم دوشنبه تولد دختر جاریمه .......منم با این وضع و شکم گنده لباس مجلسی ندارم .......امشب میخوام با همسری برم مفتح تا یه لباس توپ واس مجلسهائی که قراره برم تهیه کنم .......اخه هم جشن سیسمونی خودم هست هم یه عروسی تو 2 مهر .........خلاصه حسابی افتادیم تو خرج خیلی دلم میخواد زودتر جمعه از راه برسه و بوی ماه رمضون رو حس کنم .......دلم پر میکشه واس دم افطار و سحر .......واس شبهای قدر ......واس نظم و ترتیب خاصی که این ماه داره یعنی سال دیگه ماه رمضون علی کوچولوی ما کنارمونه .... هنوز باورم نمیشه ...... به امید روزهای بهتر و قشنگتر... تیکر بالای صفحه وبلاگم نشون میده که انتظار من به عدد دو رقمی اش رسید ..... یعنی چیزی کمتر از 3 ماه مونده تا علی قشنگمو در اغوش بگیرم . اینروزها همش در حال خرید وسایل علی نازم هستیم ....... با همون وسواس همیشگی و با توجه به نرخها و تورم خیلی طول میکشه تا هر وسیله باب میلم ار اب دربیاد ..... همه وسایلها خونه خواهرم هستش .......قراره که به رسم همه دخترهائی که باردار میشن و جشن سیسمونی دارن .......خواهر و برادرام برام این جشن رو برگزار کنن ........تو خرید باهاشون رودربایسی دارم .......هر چی گفتم به خدا من هیچ توقعی ندارم قبول نکردن .........خلاصه بیشتر هزینه ها رو اونها متحمل شدن ....... من و همسری هم در حال تزئین اتاق و خرید خورده ریزهای علی هستیم ..... تو این روزهای قشنگ انتظار خیلی دلم میخواست مادرم بود ...... تا با اون دستای هنرمندش واس کوچیکترین نوه اش لباسهای خوشگل و ظریف ببافه ..... تا بود و با هم میرفیتم خرید .....تا بود و براش ناز میکردم .........تا بود و بهم یاد میداد مادری کردنو ........تا بود و غصه اینو نداشتم که موقع زایمان بازم زحمتم گردن خواهرامه ........... تا بودو بودنش همه چیز بود .........همه چیز حالا دیگه باید محکمتر باشم ........باید جلوی اشکامو بگیرم و سوره والعصر بخونم .......باید خاطراتمو تو ذهنم مرور کنم و تو خیالم با مادرم زندگی کنم و هر چیزی که تا حالا از ش یاد گرفتم رو تو زندگیم به کار ببندم .......مادرم برای من همیشه زنده اس ......همیشه تو قلب من تو ذهن من زنده و جاری هست و صدای قشنگش همیشه تو گوشمه ........... میخوام مثل مادرم محکم و قوی باشم ........میخوام به علی بگم مادرجونت همیشه هست ........دست کوچولوی علی رو بگیرم بذارم رو قلبم بگم مادر جونت اینجاست و بهش از خوبی های مادرجونش که خیلی دلش میخواست روی ماهش رو ببینه رو بگم ..... دلم خیلی گرفته بود ......اما حالا با نوشتن این چند خط کمی سبک شدم .......دلم میخواد قبل از زایمانم یه پست ویژه برای علی قشنگم بنویسم و از همه احساسی که نسبت بهش دارم براش بگم ........این حس که شاید موقع زایمان این دنیا رو ترک کنم همیشه با منه و میدونم طبیعیه و خیلی از مادرها همین حسو دارن ........اما حتی برای یک درصد هم که شده میخوام برای علی ام بنویسم و از همه مکنونات قلبی ام باخبرش کنم خدایا توفیق دیدن و بزرگ کردن و پروش صحیح این فرشته اسمونی ات رو به من حقیر عنایت کن خدایا به همه چشم انتظاران فرزند (... تو دلم اسم میبرم ...) فرزند سالم و صالح عطا کن خدایا محسنمو .....عزیزترینمو زیر سایه خودت و در کمال صحت و سلامت حفظ کن برای همه داشتنها و نداشته هایم شکر به درگاهت.
| Design By : Night Skin |

