همه هستی ما

 

همه چی آرومه

            من چقدر خوشحالم

                               پیشم هستی حالا

                                                            به خودم میبالم ....

اینروزهای من آرومه آرومه ...فقط صدای خنده های علی است که موج ارامش رو به حرکت درمیاره ...دور و برمون خلوته خلوته ....نه حرفی نه صدائی ....منم و محسنم و علی ام .

اینروزهای من تکرار کلمه خسته نباشید به همسرمه و همچنین شنیدنش از او.

اینروزهای من حسرت یک خواب بدون دغدغه است که وقتی از خواب بیدار میشم با چشمان مضطرب دنبال عروسک قشنگم نباشم.

اینروزهای من شمردن ثانیه هاس تا اینکه همسرم از سر کار بیاد  خونه تا کمی خستگی کنم .........تا اخر هفته برسه تا با هم خستگی کنیم .

 

اینروزهامو دوست دارم با همه خستگی هاش با همه دلگرفتگی هاش....اینروزها علی با صدای بلند میخنده ...با صدای بلند حرف میزنه ... دو تا کلمه رو زیاد تکرار میکنه : اینگه و اونگه .....دو تا دستاشو مشت میکنه میبره تو دهنش وقتی دعواش میکنم که دستتو نبر به دهنت داد میزنه میگه اه .........موقع شیر خوردن به چشای من نگاه میکنه تا نگاش میکنم روشو برمی گردونه ...معمولا وقتائی که سرحال موقع شیر خوردن اواز میخونه بعد به من نگاه میکنه و میخنده و زبونشو میاره بیرون ....از اینکه تو بغل من بمونه لذت میبره و دوست داره حتی توی بغل من بخوابه .....خیلی بچه بد خوابیه برای اینکه شبها بخوابه من و باباش دست دعا به اسمون بلند میکنیم .....خیلی از دستش خسته میشم اما خستگی هاش هم شیرینه ...هیچ کسو تو دنیا مثل علی دوست ندارم ...دوست داشتنش از جنسیه که تا حالا تجربه نکرده بودم .

اینروزها دلم به حال محسن خیلی میسوزه .....بیشتر از قبل هوامو داره ....حتی شبها با اینکه صبح میخواد بره سر کار علی رونگه میداره تا من بخوابم ........برام خیلی زحمت میکشه و منم سعی میکنم بیشتر از همیشه هواشو داشته باشم ...

زندگیمون ارومه اما دل من غمگینه ...هر روز که علی بزرگتر میشه بیشتر احساس نیاز به وجود مادرم رو پیدا میکنم ....اما زندگی همینه ....

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin