همه هستی ما

سلام به همه دوستای خوبم

حال و احوالاتتون چطوره ؟؟؟ خوش و سلامتین ؟؟؟

تعطیلات عید برای من خیلی زود تموم شد .....عید دیدنی هم زیاد نرفتم ......دلیل اصلی اش رو هم که میدونین ......نی نی نانازی مامان نذاشت .......روز سیزده بدر هم خونه بودیم و من دو جور غذا درست کردم و کلی به خودمون رسیدیم ......از شانس ما اون روز چقدر هم هوا خوب بود !!! اما با اینکه خونه موندیم خیلی هم عالی بود .....

عسل مامانی رو هفته قبل تو سونو دیدم ......خانم دکتر تا چشمش به نی نی خورد گفت نگاه کن چطوری خوابیده .....من از خوشحالی میخندیدم اما اون اصلا تکون نخورد .....اندازه و قد و همه چیزش هم خوب بود ........الهی که همیشه تنش سلامت باشه .....یه پرینت هم از سونو بهمون داد تا یادگاری نگه داریم ......حالا موقع برگشت هی من عکسش رو نگاه میکردم قربون صدقه میرفتم و محسن بهم میخندید ........هنوزم که هنوزه درست نمیتونم حس مادری رو درک کنم اما میدونم خیلی خیلی دوسش دارم . دیگه چیزی نمونده که سه ماهه اول بارداری رو تموم کنم .......هنوز اشتهام برنگشه ........تازه یه سرماخوردگی شدید و عجیب و بی سابقه هم خورده بودم که هنوزم ادامه داره .......طوری که منو کاملا از پا انداخت ........محسن 3 روز نرفت سر کار ........روند بهبودم خیلی کند بود چون هیچ داروئی رو مجاز نبودم بخورم اونهائی که مجاز بودم هم با نگرانی میخوردم و ترجیح میدادم پرهیز غذائی داشته باشم تا مصرف دارو ..........روزهای سختی بود که گذشت .......خدا کنه عسل مامانی زیاد اذیت نشده باشه ....

اینم مختصری از شرح حال من در اولین ماه از فصل بهار از سال 1388 بود

دلم برای همتون تنگ شده بود

شاد باشید و شادی تو دلتون ماندگار باشه

التماس دعا

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin