سلام به همه دوستای خوبم عید همگی تون مبارک . فردا دومین جلسه خواستگاری برادرشوهر گرام هست.....امیدوارم همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره..... چند روزه که خیلی بی حالم همش دلم میخواد بخوابم...... واحد طبقه پائین ما خالیه و همین موضوع باعث شده خونمون خیلی گرم نشه..... همش در حال اندازه گیری دمای خونه هستم ..... دوست دارم رو 32 درجه بمونه اما یهو میاد رو 25 و اونوقته که دلم میخواد برم زیر پتو.......فردا کلی کار دارم ...... مراسم خواستگاری هم برای خودش دنیائی داره ....... کلاس گذاشتن عروس خانم و عرق ریختن های اقا داماد خیلی با مزه اس...... تو جلسه قبل که هنوز عروس رو ندیده بودم برام خیلی هیجان داشت که جاری جدید چطوریه ....... اما فردا دیگه فرق میکنه اونروز کلیات رو دیدم و فردا جزئیات رو ..... قراره اولین کادوی عروس یه جلد کلام ا... مجید باشه ...... دقیقا مثل اولین کادوئی که من از همسری گرفتم ...... این رو من یاد مادر همسری انداختم ...... اما جالبتر اینه که چون برای جاری بزرگه قران نبردن کمی شاکی شده .........خلاصه ما هم با قوم همسری داستانهائی داریم بس دراز و شنیدی ..... حالادلم میخواد تو این شب خوب و عزیز دعا کنم : از خدا میخوام به همه بنده هاش تن سالم و روان پاک عطا کنه به همه جوونهای دم بخت خوشبختی و شریک زندگی مناسبشون رو قسمت کنه به همه بیمارها ئی که از درد و مریضی رنج میبرن شفای عاجل مرحمت کنه به همه مادرهای که فرزند تو راهی دارن سلامتی بده تا بتونن با موفقیت فرزندشون رو به دنیا بیارن ( این دعا مخصوص مریم و سارا هست) از خدا میخوام روح همه عزیزان خفته در خاک رو قرین شادی و رحمت کنه و در اخر هم از خدا میخوام گناههای هممون رو ببخشه و عاقبت بخیری نصیب هممون کنه الهی امین. ا با اومدن به خونه جدیدمون همه چیز رنگ و بوی دیگه ای گرفته .......اهنگ زندگیمون با قبل فرق کرده و کمی ملایمتر مینوازه ......اتفاقهای جالبی افتاده و ما خوشحالتر از گذشته به قضایا نگاه میکنیم... این وسط تو دلم دلتنگی موج میزنه که سعی میکنم سرکوبش کنم اما گاهی اوقات بدون تامل و فکری فقط با فشار دو پلک اشک دلتنگی سرازیر میشه و بقیه رو متوجه میکنه که هنوز تو دل من جای کسی خالی شده که فقط با شنیدن اسمش تاب و تحمل رو از دست میده. و اما اتفاقهای جالب.... اول اینکه دیروز برای برادرشوهر گرام رفتیم خواستگاری و معلوم شد یه عروسی رو افتادیم. دوم هم اینکه همین سه شنبه یعنی روز عید قربان ....خواهر زاده عزیزم داره عروس میشه و من همینجا از ته دلم براش ارزوی خوشبختی میکنم ..... اینها خبرهای مهم بودن ...... ریز اتفاقات رو بعدا مفصلا میگم . براتون ارزوی شادی و سلامتی رو دارم . تا بعد. پ.ن 1-به علت خراب بودن کیبورد نمیتونم مثل گذشته براتون کامنت بذارم . 2- برای برادر شوهر ارجمندمان هم از ته دل ارزوی خوشبختی میکنم. سلام به همه دوستای خوبم بالاخره تلفن ما هم وصل شد و تونستم بیام به جمع شما دوستای خوبم . زیاد کار سرم ریخته ........هنوز به طور کامل جابجا نشدیم ...... فقط اومدم که اومدنم رو خبر بدم . دلم براتون تنگ شده بود . به زودی سر یه فرصت مناسب به روز میشم . فعلا.
| Design By : Night Skin |

