همه هستی ما

 

سلام سلام سلام

امروز بهترین و قشنگترین روز زندگی منه ......روز تولد عشق منه .......روز تولد هستی منه ....... روز تولد بهونه وجود منه .......من این روز قشنگ رو به همسر عزیزتر از جونم تبریک میگم .

محسنم تولد مبارک .... انشالله صد و سی و سه ساله بشی

قربون اون چشماهای قشنگت

تو همه هستی منی

همه زندگی منی

تو مرد من هستی

تکیه گاهم هستی

هستی من با تو هست میشه

با نفسهات زنده ام

تو اوج عشق و احساس بهت میگم تولدت مبارک

سلامتی و موفقیتت ارزومه ........ کنارتم ......کنارمی .....زندگیمون قشنگه مثل بهار

دوستت دارم مهربونم .........دوستت دارم تا همیشه

.بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

یه خبر خوشحال کننده دیگه هم دارم ...

ما انشالله تا دو روز دیگه میریم به خونه جدیدمون .......زیر سقفی که با تلاش خودمون ساخیتم زندگی قشنگتری رو شروع میکنیم ......باز هم از همسر عزیزم تشکر میکنم به خاطر همه تلاشها و زحمتهائی که تو این مدت کشیده ........

.

دوستای عزیزم  من تا مدتی نا مشخص دسترسی به نت نخواهم داشت .....امیدوارم تو این مدتی که نیستم منو فراموش نکینید .

همیشه به یادتونم

براتون دعا میکنم و  ازتون التماس دعا دارم

قشنگترین و شاد ترین لحظات تقدیم تک تکتون

سبز  و بهاری باشید .

یا حق

 پ. ن

آخ یادم رفت یه خبر خوب دیگه هم هست

فردا تولد دوست عزیزم مریم هست

مریم جونم تولدت مبارک .

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط m-f نظرات () |

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com          بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com            بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com          بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com       بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com       بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com      بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com        بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com         بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

سلام به همه دوستای خوبم

اینروزها زیاد سر حال نیستم ........ حدود یک هفته ای میشه که قرار داد خونه جدید رو نوشتیم .......هم خوشحالیم هم نگران .........به هر حال ما هم صاحبخونه شدیم ........

خیلی حوصله نوشتن ندارم ........ اما به زودی با یه خبر خوب به روز میشم ........

دوستتون دارم

تا بعد

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

 

سلام به همه دوستای خوبم

نمیدونم این پرشین بلاگ چه مشکلی پیدا کرده دیروز اومدم تا مطلب جدید بنویسم اما 50 تا پست جدید برام ارسال شد .......امیدوارم امروز دیگه مشکلی پیش نیاد .

خوب از خودم بگم که حال و احوال مناسبه ....همسر عزیزم هم حالش خوبه ...یه مدت بود هر دو سرماخورده بودیم و بی حال اما الان احمدالله خوب وسرحالیم و منتظر شنیدن خبرهای خوب .......... هنوز خونه مناسبمون  رو پیدا نکردیم .......امان از این صاحبخونه ها میبینن خونشون مشتری نداره اما حاضر نیستن قیمت رو پائین بیارن  .........ما هم صبر میکنیم !!!

دلم هوای بارونی میخواد .....صدای شرشر بارون .......بوی نم ...... که بری با عزیز دلت زیر بارون قدم بزنی و درباره چیزهای خوب حرف بزنی  .......چه خوبه ادم بتونه از زندگی اش لذت ببره .........روزهای پنج شنبه و جمعه با اینکه دلم گرفته بود اما یه خبر خیلی خوب شنیدم .......یه خبر که از خوشحالی گریه کردم .........حالا خبر چی بود ؟ حتما میگم ...................

***خبر شنیدن مادرشدن خواهر خوبم مریم عزیزم ( وبلاگ عاشقانه ها ) ***

مریم جونم برات دعا میکنم تنت سالم باشه و با سلامتی فرزند عزیزن رو به دنیا بیاری

میخواستم این پست رو تقدیم به مهربونی هات کنم اما حرفهای اضافه ای هم نوشتم .......نمیدونم چطوری مهربونی هات رو جبران کنم که تو تمام روزهای تنهائی من همرام بودی با اینکه پیشم نبودی و فرسنگها دور اما  هیچ وقت نذاشتی تنها بمونم ................. همین جا باز هم ازت تشکر میکنم و برای خودت و همسرت بهترین روزها و لحظه ها رو ارزو مندم . مادر شدنت مبارک.

راستی دوستان دعا کنید بارون بباره

هم تو آسمون شهرمون هم تو آسمون دلمون

الهی امین

پ.ن

دوست عزیزم (وبلاگ نامه هایم به مسیح ) منو به یه بازی دعوت کرده :

**** اگه نامرئی بودی چی کار می کردی ؟

......... من اگر نامرئی بودم میرفتم سراغ ادمهائی که خیلی خوبن و همه به نیکی ازشون یاد میکنن ........میرفتم تو زندگیشون ببینم چی کار میکنن ؟ چی تو سرشونه؟ تو خلوتشون با خدا چی میگن ؟ .................... و دلم میخواست نامرئی بودم و همیشه کنار همسرم بودم حتی موقع هائی که میره سرکار و من نمیتونم پیشش باشم  تا همیشه کنارش بودم و احساس ارامش بیشتری میکردم .......... واینکه بازم دل میخواست نامرئی بودم و میرفتم پیش ......... اینو نمیتونم بگم انشالله به وقتش شاید یه روز گفتم  ( سکرته اخه ) .

منم سارا ( خوشبختی پروانه است ) - مریم ( عاشقانه ها ) - رز ( تمام انچه دوست میدارم ) - هانیه ( هر چه میخواهد دل تنگت ) - و عروسک خدا ( قول میدهم اسمانی شوم ) رو به این بازی دعوت میکنم .

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

 

دیشب خوابم نمیبرد .......هر چقدر تلاش کردم که بخوابم نشد که نشد .......تو همون شرایط یاد پریزرگم افتادم ........6 ماه از سال رو همیشه میومد خونه ما میموندو 6 ماه بقیه سال رو خونه خاله ام .......یه پیرمرد صبور و اروم .......که وقتی بهش نگاه میکردی ارامش پیدا میکردی .......دیشب وقتی خوابم نمیبرد یاد اون خدا بیامرز افتادم ......هیچ وقت یادم نمیره که همیشه موقع خواب این جمله ها رو میگفت  :

میخوابم ماشالله

بیدار میشم انشالله

بیدار نشدم اشهد ان لا اله الله

و در یک صبح  بهاری هیچ وقت از خواب بیدار نشد ...

نمیدونم یعنی پدربزرگم میدونست تو خواب میخواد از دنیا بره ؟؟

دلم برای همه عزیزام تنگ شده

یاد همشون بخیر

روح همشون شاد ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸٧ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin