همه هستی ما

 

خداجونم ازت خیلی ممنونم .......ازت ممنونم که صدامو مثل همیشه شنیدی....... میدونستم میشنوی............. من همیشه بنده عجولی بودم ...........صبرم خیلی کم بوده ........... ولی تو همیشه منو خجالت دادی............. خدا جونم اینبار از ته دل از ت میخوام به همه بنده هات سلامتی و تندرستی رو عطا کنی............ به همه مادر و پدر ها عمر با عزت قسمت کنی...........به همه جوونها هم زندگی باشرافت ببخشی.............. خدا جونم ازت میخوام منو به خاطر همه گناههائی که کردم ببخشی.............. مثل همیشه وبرای همیشه دوستت دارم................

 سلام میکنم به همه دوستای خوبم که با اظهار لطفشون منو خیلی دلگرم کردن...............
خدا رو شکر حال مادرم خیلی بهتره ............ و من باز هم مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفتم ........... امیدوارم هیچ کس توی زندگیش غم و ناراحتی نداشته باشه و همیشه لبهای همه خندون باشه ................

 

نوشته شده در یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط m-f نظرات () |

 

.............................................وقتی به پهنای صورت دلت میخواد اشک بریزی؛ وقتی دلت میخواد با صدای بلند گریه کنی؛ وقتی دوست نداری کسی گریه هات رو ببینه ؛ وقتی دوست نداری کسی بفهمه تو دلت چی میگذره ؛  وقتی دلت میخواد همه چیزی رو که داری میبینی همش تو خواب باشه نه واقعیت ؛ وقتی دوست داری چشمات و ببندی و باز کنی ببینی هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز مرتبه ؛ چی کار می کنی؟  ..............................

نمیشه با سرنوشت جنگید میدونم ؛ نمیشه داد و فغان کرد که چرا ؟ برای چی؟  میدونم؛ نمیشه هی بگی خدایا مگه گناه من چی بوده ؟ نمیشه همه غصه هات رو رو سر یک نفر خالی کنی ؛ همه اینها رو میدونم .......... من خیلی چیزها رو میدونم ولی چیزی نمیدونم ............. نمیدونم چقدر توان دارم ؛ چقدر میتونم مثل گذشته در مقابل مشکلات مقاومت کنم .............نمیدونم از این به بعد میتونم باشم یا نه ؟ ............... کاش نبودم ؛ کاش هرگز پا به این عرصه تلخ نمی گذاشتم ؛ شاید اگر نبودم این مشکلات هم نیود ............ 

 

خدا رو میخوام ؛ نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو میخوام ؛ نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم ؛ نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ؛ ولی نه مثل یه زیبا و زشت

خدا رو میخوام ؛ نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو میخوام ؛ نه واسه روزهای تلخ اخرم

خدا رو میخوام ؛ نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو میخوام ؛ که فقط تو رو نگه داره براممممممممممممممممممم (( مادر مهربونم ))

    

                                        خدایا مادرمو برام نگه دار

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط m-f نظرات () |

 

تو به من خندیدی و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم

باغبان در پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گامهایت تکرار کنان

می دهد ازارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟.............

                                                                    حمید مصدق

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

 

گل گلدونه من شکسته در باد                      

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شببو دیگه شب بو نمیده                       

کی گل شببو رو از شاخه چیده

گوشه اسمون پر رنگین کمون

من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدونه من ماهه عیوون من           

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر ارزو رفته از رنگ و بو            

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه اما گل خاکی

رو شاخه های بید  دلش میگره

دره مهتابی میشه اما گل مهتاب

از برکه های آب بالا نمیره

تو که دست تکون میدی

به ستاره جون میدی

میشکفه گل از گل باغ

وقتی که ماتم میاد

دو ستاره کم میاد

میسوزه شقایق از باد

گل گلدونه من ماهه عیوون من          

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر ارزو رفته از رنگ و بو            

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

                                                                                                                                                 ((سیمین ))

خدایا با دلی شکسته اما قلبی پر امید اروز دارم که دل هیچ ارزومندی مردابی نباشه و گل گلدونه همه شاد و خندون باشه ...............

 

نوشته شده در جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

 

سلام

امروز صبح که از خواب بلند شدم مثل همیشه شوشو زودتر بیدار شده بود و نمازش رو هم خونده بود .....من اونقدر مست خواب بودم که اصلا متوجه نشدم چه موقع ساعت زنگ زده .......خلاصه مثل همه روزهای دیگه بعد از خوردن صبحونه شوشوی عزیزم رو راهی کردم که بره سرکار .......بعد از اینکه رفت نشستم و یک سریال که هر روز از شبکه ترکیه ای نگاه میکنم رو دنبال کردم تا اینکه صدای تلفن در بیاد و صدای مهربونم رو از اونطرف تلفن بشنوم که رسیده به محل کارش و من با خیال راحت دوباره برم لالا .............خواب صبح همیشه برام کسالت اوره ولی نمیدونم چرا همینکه مهربونم میره از خونه بیرون من خوابم میگیره ............ 

این یه قسمتی از خاطرات روزانه من بود ...........که معمولا  هر روز تکرار میشه مگر اینکه کاری یا قراری در اول صبح داشته باشم .........

روزها از پی هم میان و میرن و هر روز که میگذره به عمر ما هم اضافه میشه ............بعضی اوقات میشینم و به روزهائی که گذشته فکر میکنم یاد شیطنتهای دوران مدرسه ....دانشگاه ....سرکار رفتن وکلا قبل از ازدواجم می افتم .........درسته روزهای خوبی بودن ولی این روزهائی که الان دارم میگذرونم رو خیلی بیشتر دوست دارم چون یه دوست واقعی همیشه کنارمه و من بیشتر از همیشه با خودم احساس میکنم که باید قدر این لحظه ها رو بیشتر بدونم ..........

ما زندگی مشترکمون رو حدوده ۳ سالو ۲ ماهه که شروع کردیم .........تو این مدت خیلی خاطرات قشنگی داشتیم ............خیلی دوست دارم تا بعضی از خاطرات شیرین زندگی ۳ سالمون رو اینجا بنویسم تا بتونم همیشه با خوندنشون از گذشته و حالم لذت ببرم.............

در ضمن دوست دارم همیشه درخر هر پستی که میذارم یک دعا بکنم و از شما دوستای خوبم که وبلاگ منو می خونین و با نظرات محبت امیزتون منو دلگرم میکنین ؛ میخوام که در این دعا ها منو یاری کنین ..............

امروز از خدا میخوام به همه ما و همه مردم روی زمین  تن سالم ؛روان پاک  ؛ و زندگی خوبی رو عطا کنه تا همه بتونن از زندگی شون با همه لحظه های تلخ و شیرینش لذت ببرن ...........گاهی اوقات همون اتفاقات و لحظه های تلخ ؛ برای هر کدوم از ماها بهترین اتفاق بوده ولی ما نمیدونستیم .................

خدایا یه ما ان ده که ان به ......

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

 

سلام به بهار ؛ به فصل شکوفه دادن گلها ........

قبل از هر چیز سال نو رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم ..........امیدوارم سال ۱۳۸۷ سال خیلی خوبی برای همه دوستان باشه ........

وبلاگ جدید من در ابتدای راه هست و چون دیگه بنا به دلایلی نتونستم وبلاگ  قبلی ام رو به روز کنم .......تصمیم گرفتم تا با اومدن بهار یه وبلاگ دیگه با یه اسم جدید ایجاد کنم و خاطرات و یادداشتهای روزانه خودم رو در اون به ثبت برسونم .

                             

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |

سلام
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط m-f نظرات () |


Design By : Night Skin